ابوالقاسم رادفر
19
مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي )
تا نه بگشاد علمِ حيدر در * ندهد سنّت پيمبر بَر « 3 » ستايش امير المؤمنين على ( ع ) آن ز فضل آفت سراى فضول * آن علمدار و علم دار رسول آن سرافيل سرفراز از علم * ملك الموت ديو آز از حلم آن فدا كرده از ره تسليم * هم پدر هم پسر چو ابراهيم آن كه در شرع تاج دين او بود * و آن كه تاراج كفر و كين او بود حكم تسليم را خليل به شرط * درگه شرع را وكيل به شرط نشنيده ز مصطفى تأويل * گشته مكشوف بر دلش تنزيل مصطفى چشم روشن از رويش * شاد زهرا چو گشت وى شويش شرف چرخ تيز گرد او بود * در حديق و حديد مرد او بود باغ سنت به امر نو كرده * هر چه خود رُسته بود خو كرده هرگز از خشم هيچ سر نبريد * جز به فرمان حسام برنكشيد خيبر از تيغ او خراب شده * سرِ آبش همه سراب شده هرگز از بهر بدره و بَرده * خلق را خصم خويش ناكرده هر عدو را كه در فكند از پاى * در زمان مالكش ببرد از جاى وان كه را زد به ضربِ دين آراى * نام بر دستش و زننده خداى نامش از نام يار مشتق بود * هر كجا رفت همرهش حق بود فخر از آل صخر بربوده * رستخيزى به نقد بنموده خواب و آرام مرّه و عنتر * كرده در مغز عقل زير و زبر از درِ كفر ، گل برآرنده * درِ دين را نگاه دارنده به دو تيغ ، آن هِزَبرِ دين ، بى ميغ * كرده اسلام را همه يك تيغ به دو تيغ ، او ، به ذوالفقار و زبان * كرده يك تيغ ، همچو تير ، جهان بود تيغى ، زبان گوهر پاش * كه به دو كرده علمِ عالم ، فاش ديگرى ذو الفقارِ بُرّان بود * كافتِ جانِ شير غُرّان بود زان دو تيغِ كشيده در عالم * شرع را كرده همچو تير و قلم
--> ( 3 ) . شعر فارسى ، صص 14 - 15 .